1) یه نفری دیشب میگه : وا این چه خط چشمیه کشیدید یکم نازک تر میکشیدی ... یه جوری میکشیدی به هیکلت بیاد این چیه انقدر نازکه ... (منم میخندم ... اونم فک میکنه چقدر با نمکه خبر نداره که به اون میخندم که به چه چیزای خری توجه میکنه !!! ) تازه دیشب اولین باری بود که انقدر خوب کشیده بودم خط چشم رو ... (حسودن مردما !) دوباره یه کم ذشته من نشستم همینجوری نگاه میکنم یه نقطه ای رو (وقی خیلی خوب نیستم اینجوریم !! ) اومده میگه جیه باز ماتت برده ...یا خودش میاد یا نامش ... میگم نه چیزی نیست .. میگه : آره معلومه همه مغزت زده بیرون !! از پف این معلومه (این همون فوکل بنده اس !!!) واقعا لطف دارنا !!! البته خب شد سوژه ی خنده ی من و فنجون ! خداییم کلی خندیدیم ...
2) من چرا مثه معتادا شدم آیا ؟ صب ساعت گذاشتم 7 پاشم ، 11 پاشدم !! همشم خوابم ... آویزونم ... نگران درس و مشخمم اما خودمو تکونم نمیدم ... و وای دوباره دیوونه شدم !!! این ماها شهریور تا دی سخت میگذره ... سختمه !! مخصوصا آذر و دی ... باز مخصوص ترش دی ... وحشت ناکه ... همش یاد اون روزا !!! ااااااه ه ه ه ...نمیخوام به زندگی بگم تف تو روت ... میترسم اونم تف کنه بهم !!!!ز با کائنات شوخی نمیتوان کرد !! هنوز مساله ها ی سرعت مونده ... جزوه هم نخوندم ... (اینا شیمی بود با فیزیک اشتباه نگیرین ) ... فیزیکرو بگو ...گند زدم توش ... درسته نخونده بودم جزوه رو کامل اما 200 تا تست زده بودم ... بعد دو تا سوال رو کاملا بی دقتی کردم ... یعنی باید کم کم 60 میزدم ... که 40 زدم ... حالام باید 10 تا سوال علاوه بر اون 10 تایی که همه باید در بیارن در بیارم ... خیلی ضایع شد به نظرم ...3 تا 100 داشتیم ... منم میخوااااااااااااااااممممممممممم
3) امشب ساعت 12 خاله و نوید میرن ... آخی دلم براشون تنگ میشه ... اما دوباره باید واسه کار خونه بیان ... حالا معلوم نیست خاله با کی بیاد این دفعه ... نوید .نغمه . میلاد ... اما میگن یه ماه دیگه تا 6 ماه دیگه ... منم خیر سرم درس دارم میدونین که !!!
4) چقدر از این آهنگ نفس بریده خوشم اومده ... اهنگ محسن چاوشیه ... (همینی که هی میگه بگو گفتم یا نگفتم ... مگه بت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره ... حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره !! ... دیگه جون نداره دستام آخره قصه رسیده ... عطر تو مثه نفس بود واسه این نفس بریده ! )
5) دیشب هی نشسته بودم به سیبای توی ظرف نگاه میکردم خیلی بزرگ بودن ... یه پایه میخواستم نصف کنیم با هم بخوریم ... ییهو بابایی گفت میخوام سیب بخورم گفتم ایول بابایی پایه این با هم یه سیب بخوریم ... اونم که قربونش برم پایه ... خیلی عشقه ... دو تا هم جک گفت برام ... جکای روز ها ... بهش میگم اینا رو از کجا ا.وردین بابایی راستشو بگین ... نگفت که ... میگم شما یه لپ تاپی چیزی اینجاها باید قایم کرده باشین ... نمیگه که ... کلی شوخی کردیم با هم خولاصه ...
6) آیا به نظرتون من کی از این حالت خریت در میام میتمرگم درسمو میخونم به صورت فشرده ... (این یعنی میخواستم گم الانم میخونم اما فشرده نه !!) شیطونه میگه جواب تکمیل ظرفیت اومد برم دانشگاه رو ... دوباره فرشتهه میگه نه بشین بخون واسه سال دیگه ... تو که داری میخونی ... ادامه بده ... بهترش کن ... بابا بیاین منو نجات بدین از دست این دو تا .... خیلی علاقه پیدا کردم دوباره بنویسم زیاد ...
7) دیشب تا صب خواب بابا رو دیدم ... جزئیات یادم نیست اما فقط تو بغلش بودم و کلی گریه کردم .... میترسم ... نکنه سیگاری شم ... دیروز 4 تا کشیدم !!! انگار دپرس شدم ... بابا میخوام برم باشکاه مامان میگه واسا حقوق بگیرم ... خب راس میگه ... من برم ورزش کنم نمیکشم میدونم خب ... امتحان کردم ... حتی دلم هم نمیخواد بخواد هم نمیکشم چون میگم ورزشم حروم میشه ... مثه تابستون ... ای بابا یکی بیاد جلو منو بگیره !!! کتک میخواما ...
8) این پدر بزرگه (بابای بابام ) کی میخواد جایزه منو بده !!! اصن میده ؟؟ گفت دانشگاه قبول شی 1 ملیون میدم بهت جایزه ... خب کارنامه دانشگاه آزاد که اومد قبول شدم ... الان میگن تکمیل ظرفیت اینم قبول میشم !! خب همون آزاد هم بسه واسه گرفتن جایزه ... چون خودش گفت دانشگاه قبول شی ... دیگه نگفت کجا و کی ؟ چه طور ؟ !! هوم ؟؟؟ فعلا که غیبش زده !!! من میخوام گوششیییییییییییی عوض کنمممممممم ... یکی به این بگه جایزه منو بدههههههههههههههههه .... |